لگد میزنم
تا بیدار شود از خوابم گورش را گم کند لا اقل باران خوابم را نشورد
التماس میکنم به جاده که غرور کوه را نمیبیند از دست مسافرانش
زود جوابم را بده چرا پاییز فصل من شد لای این همه باران
تگرگ
و صدای هیچ زنی نیست اینجا در خوابم که نه تو نه هیچ
.... نه هیچ
نمیخوابم که خوابم نبرد کنار تو در خوابم
یا بهتره بگم :
نمیخوابم تا خوابت رو نبینم ...
به روزنامه ها نگاه میکنم و دنبال کار میگردم ...
شاید از دوست داشتنت خسته شوم !!!
هوا که گرم باشه
کوه رفتن برام سخته ....
برای مردن وقت لازم است ... یک ... دو ... بمیر
به مهمای دعوت شد
همه ی لباس هایش را پوشید
تکراری بودند
با کشتی سفر کرد
گره ای نبود جز کرواتت
که بی جهت به گلویم میبستم ...
من به روزی فکر میکنم
که نه شنبه است
نه پنجشنبه
انقدر ازاد است که در تاریخ نیست
و انقدر جسور که با هیچ اتفاقی گره نمیخورد
من به روزی فکر میکنم
که نگاهم میسازدتش